به بهانه رحلت مادر شهیدان خدایی
شهید محمد خدایی 24 مردادماه 1341 و شهید حسن خدایی هشتم اسفندماه 1346 در کاشان به دنیا آمدند .محمد اوایل انقلاب و غائله کردستان برای مقابله با گروههای ضد انقلاب عازم کردستان شد.پس از آن عازم جبهه شد و در عملیات های مختلفی از جمله خیبر ، بدر و قادر شرکت داشت . تا اینکه دهم اردیبهشت ماه 1365 در عملیات والفجر 8 در فاو به شهادت رسید.

متن وصیتنامه شهید محمد خدایی:

 بسم الله الرحمن الرحیم

چند جمله ای وصیت دارم که به امید خدا شروع می کنم. چون شب عملیات است مورخه 20/11/64 یکشنبه است که دیگر وقت نوشتن را ندارم فقط می خواهم بنویسم که ای مردم اگر من شهید شدم فقط این را بدانید که نه من با زور نیامده ام نه کسی مرا وادار به این کار کرده چون می دانی هیچکس نمی آید خود را سپر گلوله های آتشین کند حتی اگر با گرانبهاترین چیزهای دنیوی باشد.

خلاصه من داوطلب آمدم انشاالله و داوطلب هم تا آخر ایستادگی می کنم حتی اگر تکه تکه شوم تا آنجا که خدا کمکم کند من می ایستم و تن به ذلت نمی دهم.

هیچ وقت نمی آیم در خانه یا کاشانه خود بنشینم و این کفار بیایند داخل کشور و خدای ناکرده به ناموس ما تجاوز کنند. خدا نیاورد آن روزی را اگر من زنده باشم به خدا قسم تا آخر می ایستم و دندان این ها را می شکنم و پوزه این ها را به خاک می مالم.

مردم اینقدر ننشینند و حرف های چرت بزنند به خدا اگر بدانید این راه برای چیست حتی مادرها چادر به کمر می بندند و حرکت می کنند.

ای پدر ومادرهایی که از اول تابه حال از همه نظر جانی و مالی کمک کردید باز هم اسلام در خطر است باز هم ایستادگی کنید که پیروزی ازآن لشکریان اسلام است. اگر خدای ناکرده بخواهید در این جنگ کوتاهی کنید به خدا قسم خدا به بلایی دچارتان می کند که هیچکس چاره ات را نمی کند. فکر نکنید که برویم صلح کنیم، صلح برای اسلام با کفر معنا ندارد مگر آن روزی که دیگر مسلمان وجود نداشته باشد.

فکر نکنید که سازمان ملل یا کشورهای دیگر می آیند برای صلح، به خدا هیچکدام دلشان برای ما نمی سوزد این خودمان هستیم که باید به فکر خودمان باشیم. از نیروهای پایگاه ها می خواهم که ای برادران پایگاه ها را خالی نگذارید اگر پایگاه خالی شد دشمن را خوشحال کردید نگویید زمستان است هوا سرد است یا تابستان است هوا گرم است اینقدر دلیل برای خودتان نتراشید سعی کنید پایگاه ها را گرم نگه دارید چون از همین پایگاه ها نیرو جذب می شود.

خداوند انشاالله ما را در پناه خودش محفوظ بدارد و کسانی که در این راه خیر کمک می کنند عاقبتشان را به خیر بگرداند.

نکته دیگر اینکه ای مردم سعی کنید نمازهای جماعت و جمعه را هرچه باشکوه تر انجام دهید از همین مسجدها است که انقلاب ما شروع شده و از همین مسجدها است که دشمن می ترسد خداوند انشاالله ما را به راه راست هدایت کند. نکته دیگر اینکه از روحانیت جدا نشوید اگر جدا شوید به خدا قسم ضربه می خوریم شکست می خوریم، دشمن می خواهد ما را از روحانیت جدا کند پس سعی کنید از روحانیت جدا نشوید.

درآخر سلام بلند بلند به نماینده امام  وامام جمعه کاشان می رسانم. از خدا آرزوی سلامتی شما را خواهانم انشاالله موید باشید.

از پدر ومادرم می خواهم که مرا حلال کنید من خیلی به شماها بدی کردم بیشتر اوقات مثلا نامه یا تلفن نزدم شماها دلتنگ می شدید خلاصه مرا ببخشید، مرا حلال کنید چون شماها برای من خیلی زحمت کشیدید و من نتوانستم دین خود را ادا کنم.

از برادران و خواهرانم می خواهم مرا حلال کنید اگر با شما بدرفتاری کردم ببخشید من نمی فهمیدم من شماها را خیلی دوست می داشتم می دانم شماها هم مرا دوست داشتید ولی چون این کار را که من انتخاب کردم کار خدا و پیغمبری بود چون اسلام درخطر بود، من که به خدا خود را لایق نمی دانستم که به این راه بروم بس که گناه کردم باز هم خوشحال هستم که خدا مرا قبول کرد که در این راه قدم بردارم و در این راه کشته شوم.

من می ایستم و تن به ذلت نمی دهم

به خدا قسم اینکه یک جان است اگر هزاران جان هم می داشتم در این راه فدا می کردم چه راهی بهتر از این راه. ما که باید برویم کی گفته که باید همیشه زنده بمانیم ما که قرار است از این دنیا هجرت کنیم پس چه بهتر که از این راه هجرت کنیم.

نکته آخر اینکه ای پدر ومادر من دو عدد روزه قضایی که یادم است دارم برایم بگیرید. یک کار دیگر اینکه درآن زمان که من بچه بودم دو دفعه رفتم دروازه....( قدیم) نان گرفتم و پول ندادم چون سرم نمی شد نمی فهمیدم حالا که یادم است شماها بروید او را راضی کنید.

نکته دیگر اینکه مقداری من پول دارم مقداری هم از برادرم و فکر می کنم از پدر ومادرم هم بخواهم چون من حسابش را ندارم اگر پول از اینها خواهر برادر یا پدر ومادر می خواهم هرچه است به آنها بخشیدم. مقداری پول که دارم حسابش را کرده ام و خمسش را قرار بوده پدر بدهد اگر داده بقیه پول را هرچه خرجم می شود خرج کنید هرچه زیاد آمد نصفش را به پدر و مادرم می بخشم چون خیلی بیش از اینها از من بستانکار هستند نصف دیگر آن را به جنگ بدهید. پول های مرا از کارخانه بگیرید مقداری هم پس انداز دارم بگیرید.

دیگر اینکه درهایی که ساختم برای آن خانه قدیمی اگر صلاح است به اتاق علی بدهید آن هم با اجازه پدر یا مادرم.

دیگر چیزی به فکرم نمی آید اگر چیزی است خودتان ترتیب او را بدهید. دیگر عرضی ندارم خدا یارتان.

در آخر دعایتان دعا به امام و رزمندگان یادتان نرود.

معلولین، مجروحین، اسرا، مفقودین و شهدا را همیشه دعا کنید. خیرات زیاد بکنید. دیگر عرضی ندارم خداحافظ.

ضبط صوت کوچک را به مادرم بخشیدم بدهید به مادرم.

من 900 تومان پول ویک ساعت و ضبط تحویل تعاون دادم بگیرید.

و من الله التوفیق.

شماها را خیلی دوست داشتم.

20/11/ 64

شب عملیات امضا محمد خدایی

مادر نمی گویم گریه نکن نمی گویم لباس عزا نپوش، می گویم هرچه می خواهی گریه کن ولی ازاینکه من رفتم گریه نکن برای اکبر حسین گریه کن. خودت را مریض نکنی که شما هم مریضی می دانم داغ جوان سخت است ولی در این راه باید خوشحال باشی ولی غرور هم نگیرد شما را که من شهید یا اسیر یا مفقود داده ام. خداحافظ مادر تو را دوست داشتم.

ای پدر اگر درست با شما روبوسی نکردم و شما ناراحت شدید مرا ببخشید چون قول داده بودم سر ساعت3 برسم چون قول داده بودم با ناراحتی در خانه رابه هم زدم مرا ببخش که خدا تو را ببخشد. شما را خیلی دوست داشتم



برای دیدن تصاویر شهید به    اینجا      و زندگی نامه شهید به    اینجا  رجوع نمایید.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده