نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

کرامات شهیدان؛ (114) ساعت يک بعد از ظهر فردا شهيد مي شوم

کرامات شهیدان؛ (114) ساعت يک بعد از ظهر فردا شهيد مي شوم

علی درشب قبل ازعملیات کربلای 5 تصمیم گرفت به نزد پدرش که او هم درجبهه بود و در سال 1387 دراثر آسیب هایی که در جنگ از مواد شیمیایی دید به رحمت حق پیوست برود و در همانجا نزد او بخوابد...
کرامات شهیدان؛ (113) روز سي ام برمي گردم

کرامات شهیدان؛ (113) روز سي ام برمي گردم

محمدرضا گوشه اتاق ساکت نشسته بود.نگاهش کردم؛ انگار داشت به چیزی فکر م یکرد. رو به من کرد و گفت...
کرامات شهیدان؛ (112)چهاردهمی را بايد شما دعا كنيد

کرامات شهیدان؛ (112)چهاردهمی را بايد شما دعا كنيد

یک شب قبل از عملیات «والفجر »4 بود. در یکی از خانه های سازمانی پادگان «الله اکبر » اسلام آباد بودیم. به خانه که آمد، کاغذی را به من نشان داد...
کرامات شهیدان؛ (111)روضه همان ده روز باشد

کرامات شهیدان؛ (111)روضه همان ده روز باشد

بعد از کش و قوس های فراوان شهرداری قم خانه پدری ما را تملک کرد. البته چگونه و به چه قیمتی و با چه ظلمی که در حق ما روا داشت، بماند...
سه روایت کوتاه از  «فرمانده گردان حزب الله لشگر5نصر»

سه روایت کوتاه از «فرمانده گردان حزب الله لشگر5نصر»

شهید ابراهیم محبوب در چهارم دی ماه 1365 در جزیره بوارین در عملایت کربلای 4 به شهادت رسید. سه روایت کوتاه از این شهید واحد اطلاعات عملیات را بخوانید
کرامات شهیدان؛ (110) وصیتنامه را برایتان می آورند

کرامات شهیدان؛ (110) وصیتنامه را برایتان می آورند

من از قبل انگار به دلم الهام شده بود که حبیب الله شهید می شود. بار آخری که به جبهه می رفت، وصیتنامه اش را به دستم داد. من نگرفتم و ناراحت شدم، خواست آن را به مادرش بدهد...