نوید شاهد البرز

آخرین اخبار:
نوید شاهد البرز
گفت‌وگو با پدر «شهید سعید غلامحسینی»؛

نماز خواندن را از پسرم سعید یاد گرفتم؛ دلش برای خاک شلمچه بی‌قرار بود

محمدکاظم غلامحسینی پدر شهید سعید غلامحسینی در روایت از فرزندش بیان کرد: «پسرم سعید، آنقدر با نمازش عجین بود که نماز خواندن دقیق را من از او یاد گرفتم... حالا استخوان‌هایش از شلمچه برگشته، اما قلبم هنوز با همان جوانِ بی‌قراری می‌تپد که از ماندن در خانه، وقتی موشک می‌بارید، عاجز بود.»

گزارش تصویری| برگزاری بیست‌و ششمین یادواره شهدای محله گلشهر ویلا کرج با حضور گسترده مردم و مسئولان

بیست و ششمین یادواره شهدای محله گلشهر ویلا کرج با حضور پرشور مردم انقلابی، خانواده‌های شهدا و ایثارگران و با سخنرانی سردار حاج نادر ادیبی و مداحی حاج محمدرضا بذری در مسجد جامع حضرت حجت بن‌الحسن(عج) برگزار شد.

یادواره 7 شهید دوران دفاع مقدس در کرج برگزار می‌شود

آیین گرامیداشت یاد 7 شهید در اولین سالگرد ارتحال ملکوتی سیدجلیل القدر ابوالشهید آقای حاج سیدرضا جوادی پدر شهیدان و خادم الشهید در کرج برگزار می‌شود.

مراسم سی و ششمین سالگرد شهدای گردان حضرت علی اکبر (ع) برگزار می‌شود

مراسم سی و ششمین سالگرد شهدای گردان حضرت علی اکبر (ع) در وعدگاه حسینیه جماران برگزار می‌شود.

دومین همایش ستایشگران حماسی خوان و حماسی سرا فراخوان داد

دومین همایش کشوری مداحان حماسی‌خوان و شاعران حماسی سرا به همت هیئت رزمندگان اسلام در تهران برگزار می‌شود.

از مغازه رنگ‌فروشی تا شلمچه؛ وداع راننده‌ای که در مسیر نجات جان، شهادت را یافت

او که در دوران انقلاب نوجوانی پرشور بود و پس از آن، بسیجی و سربازی وظیفه‌شناس شد، سرانجام در چهارم بهمن‌ماه ۱۳۶۵ در حالی که به عنوان راننده آمبولانس، مجروحی را در منطقه عملیاتی شلمچه نجات می‌داد، بر اثر اصابت ترکش به درجه رفیع شهادت نائل آمد. شهید بهروز آقاعلی‌اکبری، متولد ۱۳۴۰ تهران، پیش از شهادت، مغازه‌دار محله رجائی‌شهر کرج و عضو فعال مسجد جامع بود.

بیست و ششمین یادواره شهدای گلشهر ویلا کرج پنج‌شنبه برگزار می‌شود

بیست و ششمین دوره یادواره شهدای گلشهر ویلا، پنجشنبه ۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، همزمان با اقامه نماز مغرب و عشا در مسجد جامع حضرت حجت بن الحسن (عج) این محله برگزار می‌شود. این مراسم با حضور سخنرانان ویژه، به پاسداشت مقام شهدا اختصاص دارد.

مراسم گرامیداشت شهید حجت‌الاسلام عبدالله محمددوست در مسجد جامع روستای هیو برگزار می‌شود

مراسم بزرگداشت و گرامیداشت یاد و خاطره حجت‌الاسلام والمسلمین حاج عبدالله محمددوست، از شهدای اخیر کشور، روز پنج‌شنبه ۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۴، از ساعت ۱۴:۳۰ در مسجد جامع روستای هیو برگزار خواهد شد.

«پنجشنبه‌های شهدایی» در خانه شهید روشندل برگزار می‌شود/ راوی خاطرات از زبان یک سرهنگ پاسدار

مراسم هفتگی «پنجشنبه‌های شهدایی» این هفته، پنجشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴، میزبان خانواده شهید محمد روشندل در شهرک احسانی‌نژاد کرج خواهد بود. در این برنامه که با هدف تکریم شهدا و میثاق با آرمان‌های آنان برگزار می‌شود، سرهنگ پاسدار حاج مهدی اعظمی راوی خاطرات و کربلایی رضا رسولی به مداحی می‌پردازند.

راننده‌ای که در آغوش مجروح شهید شد

شهید بهروز آقاعلی‌اکبری، راننده آمبولانس و بسیجی دیپلمه اهل کرج، یک روز پیش از اعزام به جبهه، با قرآن استخاره کرد و خواب خود را برای خواهرش تعریف کرد: «دقیقاً ۱۵ روز دیگر شهید می‌شوم». او که مغازه‌دار رنگ‌فروشی بود و عضو فعال مسجد، در ۴ بهمن ۱۳۶۵، در حالی که برای نجات یک رزمنده مجروح از آمبولانس پیاده شده بود، بر اثر اصابت ترکش به گردن و پا به شهادت رسید.

راننده ای که آمبولانس انقلاب بود؛ از روزه برای پدر تا شهادت در حین نجات مجروحان

شهید احمد آقابابایی، راننده ظروف‌کرایه‌ای در امیریه تهران، در روزهای انقلاب، وانت خود را به آمبولانس مجروحان تبدیل کرده بود. او که صاحب مغازه او را از رفتن به تظاهرات منع می‌کرد، پاسخ داده بود: «شما که مکه رفته‌اید، بیایید برویم.» این رزمنده خودجوش، سرانجام در ۲۳ بهمن ۵۷، در حالی که مجروحان را حمل می‌کرد، از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت و پس از ۱۲ روز کما به شهادت رسید.

مردی که پروانه انقلاب شد؛ از رانندگی تا شهادت در ۲۳ بهمن57

شهید احمد آقابابایی، جوان اهل محلات که پس از مرگ پدر، نان‌آور خانواده شد و از رانندگی تا بنایی هر کاری کرد، در اولین سال زندگی مشترک و در اوج شادی تولد فرزندش، راهی تظاهرات ۲۳ بهمن تهران شد. او که هرگز چهره دخترش را ندید، در آستانه پیروزی انقلاب، در حال کمک به مجروحان به شهادت رسید و خونش، سند زنده ایستادگی مردم در روزهای پایانی رژیم پهلوی شد.

از روستای آسارا تا بیمارستان آلمان؛ روایت شهادت دردناک یک جوشکار جانباز شیمیایی

شهید حسینعلی آسارایی، جوشکار کارخانه ایران ناسیونال که در ساخت نخستین پل فنی جاده چالوس نقش داشت، سال‌ها پس از مجروحیت شیمیایی در شلمچه، در بیمارستانی در آلمان به شهادت رسید. او که نامه‌های آخرش پر از حرف هایی برای آرام کردن فرزندانش بود، سه سال را با درد غیرقابل تصویر بدنِ «آتش‌گرفته» گذراند.
سیری در کلام شهید آزادرنجبر؛

گریه نکنید، این عروسی من است

شهید عباس آزاد رنجبر در وصیت‌نامه‌اش خطاب به خانواده و امت شهیدپرور می‌نویسد: «در مقابل خون شهیدان، هر چه کنیم باز هم کم است». او که خود را مدیون خون شهدا می‌داند، از مردم می‌خواهد در فقدانش گریه نکنند، زیرا شهادت را «عروسی» می‌خواند و از جوانان می‌خواهد برای یاری رهبر و ساختن خود به جبهه بیایند.

دست‌نوشته| شعرهای عاشقانه خط مقدم؛ ناله‌های دل یک رزمنده در هوای کربلا و یاد برادر

در دست‌نوشته‌ای از جبهه، یک رزمنده با اشعاری سراسر حسرت و عشق، از بوی کربلا و آرزوی وصال آن می‌نویسد. او که خطاب به آسمان و زمین درد دل می‌کند، از رنج دوری، بی‌قراری و یاد برادرِ از دست‌رفته‌اش می‌سراید.

روایتی از خط مقدم والفجر ۱؛ از خمپاره‌های شبانه تا زمزمه‌های یک رزمنده در جستجوی شهادت

یکی از رزمندگان حاضر در عملیات والفجر ۱، در خاطرات خود از لحظه آغاز حمله با رمز «یاالله یاالله» می‌نویسد و جزئیات اولین پیروزی بزرگ در منطقه فکه را روایت می‌کند. این روایت، صحنه‌های ماندگاری مانند حضور مقامات کشوری در قرارگاه، دعای عاشورا پیش از حمله و شهادت دوستانش را در بر می‌گیرد.

دلم برای شما تنگ شده؛ روایتی از تنهایی و انتظار یک رزمنده در سنگر

در نامه‌ای به تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۶۳، شهید سعید آراسته از تنهایی در سنگر پس از اعزام آخرین هم‌سنگرش به مرخصی می‌نویسد و با شوق از دیدار دوباره خانواده سخن می‌گوید. او که ۹ ماه و ۹ روز از خدمت در جبهه می‌گذرد، با طنزی شیرین از دیر رسیدن نامه‌ها شکایت کرده و هوای گرم منطقه را توصیف می‌کند.

وداع با دنیا در آستانه وصال؛ خاطره خوابی که شهادت را نوید می‌داد

شهید سعید آراسته در آخرین نوشته‌های خود از «آخرین مقصد» سخن می‌گوید؛ مقصدی که تشنهٔ وصال آن بود. او خاطره خوابی را روایت می‌کند که در آن، مرگ را همچون گهواره‌ای نرم و آرام توصیف می‌کند و حسرت تنها بر یک چیز می‌خورد: روزهایی که می‌توانست بیشتر از «بادهٔ عشق الهی» سرمست شود.

شهادت راننده آمبولانسی که مرخصی را برای نجات مجروحان به تعویق انداخت

شهید سعید آراسته، رزمنده ایثارگری که در مسابقات تیراندازی و قرآن نفر اول شد، اما جبهه را برگزید. او که عشق به امام حسین (ع) در وجودش موج می‌زد، سرانجام در حالی به آرزویش رسید که به جای مرخصی، پشت فرمان آمبولانس نشسته بود تا مجروحان را نجات دهد.

مشت آهنین خرم آباد؛ از آمبولانس شهدا تا قله‌های شهادت

سعید آراسته، برقکار جوانی از همدان که دیپلمه علوم طبیعی بود، با وجود مجرد بودن و امکان معافیت، داوطلبانه به جبهه‌های دفاع مقدس پیوست. پس از بیست ماه حضور مستمر و ایثارگرانه در یگان پیاده خرم‌آباد ارتش، سرانجام در پنجم آذر ۱۳۶۳ بر اثر سانحه در منطقه عملیاتی مهران به فیض شهادت نائل آمد و در امامزاده طاهر (ع) کرج به خاک سپرده شد.
طراحی و تولید: ایران سامانه