همرزم شهید «جعفر کریم زاده» می‌گوید: « جعفر پهلوانی است که سالیان دراز با ذکر یا علی و حمایت از مظلومان و گرفتن دست افتادگان علیه باطل مبارزه کرد.» نوید شاهد اصفهان به مناسبت سالگرد شهادت این شهید والامقام به معرفی خاطراتی از این شهید عزیز پرداخته است.

به گزارش نوید شاهد استان اصفهان، شهید «جعفر کریم زاده» سيزدهم ارديبهشت ماه سال 1338، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش حسین نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. کاشی‌کار بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت و سرانجام يازدهم دی 1360، در کرخه دزفول بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای دارالسلام کاشان واقع است.

به نقل از محمدتقی پناه، همرزم شهید:

تصمیمی سخت

جعفر در مراسم نماز جمعه پیام امام خمینی(ره) حضور در جبهه های جنگ را از امام جمعه وقت کاشان، مرحوم آیت‌اله یثربی شنید. هنوز یک هفته از پایان خدمت سربازی‌اش نگذشته بود. از مادر کسب اجازه کرد. درخواست مادر از او که «تازه از سربازی آمده‌ای، هنوز یک هفته نشده، مدتی صبر کن بعد به جبهه برو» تصمیم گیری‌اش را سخت و دشوار کرده بود. از طرفی خواهش مادر آن هم در نگاهی پر از امید و از طرفی فرمان رهبرش برای او بسیار مهم بود. پس از تفکری عمیق روی مادر را بوسید و گفت پای دین، شرف و حیثیت اسلام و مسلمین در میان است.

مبارزه علیه باطل

جعفر پهلوانی بود که سالیان طولانی با ذکر یا علی و حمایت از مظلومان و گرفتن دست افتادگان علیه باطل مبارزه کرد. حال او باید پهلوان میدان نبرد حق علیه باطل زمانه‌اش باشد. مردانه و با بصیرت عازم میدان نبرد شد.

آشنایی

در میدان دوکوهه بیشتر با او آشنا شدم رزمنده ای با مرام پهلوانی، با ایمانی قوی و در عین حال بسیار با وفا ، با صفا و با سخاوت بود.

پا به عرصه نبرد گذاشت

از دوکوهه عازم جبهه شهدا در دزفول شدیم. پس از پل کرخه در 300 متری دشمن، فرمانده بود اهل دزفول، که تمام خانواده‌اش را در حمله موشکی دشمن از دست داده بود. در اولین شب حضور در خط زودتر از همه پا به عرصه نبرد گذاشت. شجاعانه به خاک‌ریز اول خط مقدم رفت تا اطلاعات بیشتری از دشمن به دست آورد. آن شب باران شدید می‌بارید، آب در سنگر های ما نفوذ کرده بود. جعفر منتظر توقف باران و شناسایی بهتر موقعیت دشمن از روی ستاره های آسمان شد. عملیات شبانه تاکتیک جدید بود.

تردد در معرض دید دشمن

یکی از رزمنده ها پرسید چرا خط ما اینقدر شهید می‌دهد؟ هر کدام از بچه‌ها نظری می‌داد. من و جعفر نزد فرمانده رفتیم . وضعیت بچه‌ها در خط را توضیح دادیم. فرمانده گفت خاک ریزهای خط ما کوتاه است و قسمتی از انتهای خط بدون خاک ریز و کلیه رفت و آمد ها و تردد ما در معرض دید کامل دشمن است. باید این خط به خط نیروهای ارتش وصل شود اما فاصله عراقی‌ها با ما خیلی کم است با کوچکترین حرکت و صدا شلیک می کنند.

درخواست کلنگ

جعفر درخواست کلنگ کرد. پیشنهاد کرد به جای استفاده از لودر، با کلنگ اقدام به کندن سنگر کنیم و با خاک سنگر‌ها خاک ریز‌ها را ادامه دهیم. از نیروهای ارتش نیز بخواهیم از آن طرف شروع کنند تا خط به هم وصل شود. همراه جعفر خود را به نیروهای ارتش رساندیم. سرباز ارتش با تعجب داشت نگاه می‌کرد پرسید چگونه تونستید تا اینجا بیاید. گفتیم سینه خیز و باسرعت.

به حالت سجده پناه گرفت

جعفر گفت: عجله کن باید به کندن سنگر مشغول شویم. دشمن گاهی با خمپاره های 60 یا 120 از ما پذیرایی می‌کرد. برای موضع گرفتن 15 ثانیه وقت داشتیم. صدای پرتاب خمپاره 120 را شنیدیم، این بار جعفر فرصت نکرد درست روی زمین دراز بخوابد. به حالت سجده پناه گرفت. پس از فروکش کردن گرد و غبار دیدم جعفر اشاره به شکم خود می کرد و به سختی می‌گفت دلم. لباس او را بالا زدم هیچ اثری از ترکش نبود، روی زمین دراز کشید. یکی از بچه‌ها را صدا زدم. اما فاصله ما با سنگر رزمنده ها زیاد بود. جعفر را بلند کردم دستم خونی شد. دیدم پشت لباسش آغشته به خون است.

ترکش شهادت

از ناحیه کمرمورد اصابت ترکش قرار گرفته بود. ترکش از پشت وارد بدنش شده بود. با کمک بچه ها جعفر به پشت خط منتقل کردیم. از آنجا او را به بیمارستان سینا در  تهران بردند که در بیمارستان به فیض شهادت رسید.

منبع بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان کاشان  

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده