وصیتنامه شهید محمود گدازچی
شهید محمود گدازچی، يكم خرداد 1343، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش علیمحمد، مسگر بود و مادرش خانم نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت. سي‌ام تير 1361، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای دارالسلام کاشان واقع است.

نوید شاهد اصفهان منتشر میکند:  وصیتنامه شهید محمود گدازچی

بسم الله الرّحمن الرّحيم

شهيد از همة افراد افضل است.  (امام خميني)

با سلام بر حجّت روي زمين امام زمان(عج) و نايب برحقّش امام خميني و امّت شهيدپرور ايران

بار ديگر كربلايي همچون كربلاي حسيني درايران بوجود آمد . اگر ما در روز عاشورا نبوديم به نداي هل من ناصر ينصرني امام حسين لبيك بگوئيم اكنون نداي امام امّت از جماران برمي آيد كه مي گويد هل من ناصر ينصرني. اي ملّت ايران ! تو را به خدا نكند يك موقع امام را تنها بگذاريد. نه ! نه! شما مردم كوفه نيستيد و نخواهيد بود كه امام حسين را تنها گذاشتند. سخنان او راكه سخن حق است و راهش كه راه حسين است گوش دهيد و راهش را بپيما ئيد. اي امّت شهيدپرور! كارهايتان فقط براي خدا باشد و نكند كه يك موقع از خدا غافل شويد زيرا كه دست خدا با اين انقلاب است . اگر اين انقلاب الهي نبود حالا به اين پيروزيهاي چشمگير كه دنيا را متحيّر كرده و انگشت عبرت به دهان گرفته اند نصيب ما نمي شد.

پدر عزيزم ! مي بخشي كه نتوانستم حق فرزندي را ادا كنم اميدوارم كه از سر من گذشته باشي و از زحماتي كه در حقّم كشيدي كمال تشكّر را دارم و اميدوارم كه رهرو راهم باشي و امّا تو مادرم ! اي مادرم ! تو بودی كه هميشه در گوشم كلام حق مي خواندي ! تو بودي كه با شنيدن نام حسين بن علي(ع) اشك مي ريختي ! تو همان مادري هستي كه مي گفتي اي كاش من نيز در كربلا بودم و جانم را فداي امام حسين مي كردم و به من مي گفتي ترا كه پسرم هستي در راه حسين و اولادشان براي جاويد ماندن قرآن و قرآنيان فداي امام حسين مي كردم . و امّا مادرم ! حالا موقع آن رسيده است كه قدم در كربلاي حسين زمانم بگذارم و حسين زمانم را دريابم .آري ! مادرجان قدم برداشتم ورفتم حلالم كن. من رفتم كه پرچم توحيد به اهتزاز درآيد ودنياي اسلام را زير لواي شكوهمندش پناه دهم .

و تو اي برادر دانش آموز ! در سنگر كلاس درس بخوان و آنقدر بخوان تا ديگر احتياج به متخصص خارجي نداشته باشيم و سنگر كلاس را همچون سنگر جبهة جنگ حراست كن به اين صورت كه قلمت ، اسلحه باشد؛ مركّبت خون باشد ؛ كلاست سنگر باشد.

در پايان از تمام معلّمان و مربّيان عزيزم كه مرا تعليم داده اند كمال تشكّر را می خواهم و اميدوارم كه در كلاس با درس دادن به برادران دانش آموز توأم بااخلاق اسلامي سنگر كلاس را پاسداري كنيد.

به اميد پيروزي رزمندگان اسلام در جبهه هاي حق عليه باطل و طول عمر امام امّت . والسّلام.

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

منبع: بنیاد شهید شهرستان کاشان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده