خبر تجلیل از مادر شهید وحسینیه شهید قربان پور
شهید ماشاء الله قربان پور، دوازدهم اسفند 1321، درروستاي یزدلان ابوزیدآباد از توابع شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش میرزا، کشاورز بود و مادرش معصومه نام داشت. در حد خواندن ونوشتن سواد آموخت. سال1345 ازدواج کرد و صاحب دو پسر و سه دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور يافت. بيست و ششم دي 1365، با سمت مسئول گردان زرهی لشگر 25 کربلا در شلمچه بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای دارالسلام کاشان واقع است.

نوید شاهد اصفهان منتشر میکند:  وصیتنامه شهید ماشااله قربان پور

بسم الله الرحم الرحیم

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا.

برخی از مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهدی که با پروردگارشان بستند کاملا" وفا کردند تا به راه خدا شهید شدند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کرده و هیچ عهد و پیمان خویش را تغییر ندادند                 «قرآن کریم »

هان ای شهیدان در جوار حق تعالی آسوده خاطر باشید که ملت پیروزی شما را از دست نخواهد داد .

«از سخنان گهربار امام امت »

با اهدا سلام و تحیت به ساحت مقدس ائمه اطهار به ویژه پیامبر گرامی اسلام که ما را به راه راست و مرگ شرافتمندانه رهبری فرمودند و با درود بیکران به محضر مبارک منجی عالم بشریت امام زمان (عج) و با سلام بیکران به پیشگاه بزرگ رهبر کبیر انقلاب خمینی بت شکن و با درود و سلام به دلیرمردان عرصه توحید ،طائران حرم حسینی ، رزمندگان سلحشور و فداکار اسلام و با سلام خالصانه به مفقودین و اسیران و جانبازان انقلاب و جنگ تحمیلی و با درود به ارواح پاک و طیبه شهدای گرانقدر ،از صدر اسلام عزیز تا عزیزان گلگون کفن کربلای خونین جنوب و غرب میهن اسلامیمان .

خدا را شکر می کنم که در چنین برهه ای از زمان رزمنده ام با وجود چنین رهبری گرچه نتوانستم آنطور که باید و شاید به جمهوری اسلامی خدمت کنم .راه پر پیچ و خم است و بار گنه سنگین است بارالها ما گنهکاریم و تو دریای رحمتی .پروردگارا ما را ببخش که عمر گذشته را در خواب بودیم .از خداوند بزرگ می خواهم که به من توفیق دهد که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون و آنچه را در توان دارم در خدمت اسلام قرار دهم تا دین خود را در قبال شهدا و ملت شریف و حزب الله ادا کنم .من شرمنده این ملتم امیدوارم که مرا ببخشند .همرزمان و همسنگرانم دست از امام برندارید و مطیع اوامر پیامبرگونه او باشید و به جز اسلام و قرآن به هیچ چیز فکر نکنید و بار سنگینی که شهدا بر دوشمان گذاردند را به نحو احسن به سرمنزل مقصود برسانید .


شهید ماشاء الله قربان پور:آنقدر در دریای خون شنا خواهیم کرد تا به ساحل آزادی برسیم

بار دیگر سفارش می کنم که دست از امام برندارید و تا پای جان در راه او که همان راه اسلام است جان نثاری کنید .نکند امام را تنها بگذارید و دشمنان اسلام را شاد کنید .ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند مگر که ما بمیریم امام تنها بماند .عزیزان در عزای من لباس سیاه تن نکنید و برایم گریه نکنید هر چه می خواهید برای امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یارانش و همچنین برای اسیری حضرت زینب (س) اشک بریزید همچنانکه وقتی من به یاد اسیری حضرت زینب (س) می افتم گریه می کنم .

مطلب دیگری به ذهنم نمی آید که برایتان بنویسم جز اینکه روزی می میرم چه بهتر که در راه رضای خدا و اسلام و در جبهه بمیرم .پروردگارا توفیق شهادت را در خوزستان نصیبم گردان زیرا هنگامی که به یک طرف می نگرم خونین شهر عزیز را با خاطرات تلخ و جانسوزش می بینم .به طرف دیگر نگاه می کنم مناطق آزاد شده پاسگاه زید را با ایثارگری و قهرمانی جوانانمان فتح گردیده را مشاهده می کنم و روبرویم شاهد شهر بصره هستم .دوستان ،خبر شهادتم را در کوچه ها فریاد بزنید تا خفته ها بیدار شوند و ببینند که خفته ای بیدار شد و باز خوابید اما چه خوابی ؟ آری آنقدر در دریای خون شنا خواهیم کرد تا به ساحل آزادی برسیم من با خمینی میثاق بسته ام که به او وفادار بمانم و همچنان بر پیمان خویش استوار مانده ام .

اگر صد بار مرا بکشند و زنده کنند دست از او بر نخواهم داشت و راه سعادت بخش حسین را ادامه خواهم داد و از شما نیز می خواهم که زینب وار زندگی کنید و حسین گونه باشید .بارالها من ضعیف و ناتوان دوست دارم دشمن چشمانم را در اوج دردش در بستان از حلق در آورد و دستانم را در تنگه چزابه از تن جدا سازد و پاهای مرا در خونین شهر قطع کند و قلبم را در سوسنگرد آماج رگبارهایش کند وسرم را در شلمچه از تن جدا کند تا تمام دشمنان سیه روز و کوردل ببینند گرچه تمام اعضای بدنم را از من گرفتند اما یک چیز را نتوانستند بگیرند آن ایمان و هدفم است .

خداوندا عمر حضرت امام را به انقلاب جهانی حضرت مهدی متصل بگردان .ظهور امام زمان را نزدیک بفرما ومقام اعلی شهیدانمان را متعالی گردان .اسیرانمان را از بند چنگال مزدوران بعثی آزاد بفرما .پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی را بر روی بلندترین قله های جهان گیتی به اهتزار در آور ،خداوندا فتح نهایی را نصیب کفرستیزان اسلام بگردان .در پایان باری اگر پیکرم به دستتان رسید مرا در جوار شهدای گلگون کفنمان در دارالسلام به خاک بسپارید .از عموم مومنین طلب حلالیت و از خداوند طلب آمرزش و مغفرت می نمایم تنها آرزویم زیارت مرقد مطهر حضرت حسین بن علی است که چنین توفیقی نداشتم و این چند سطر شعر به همین مناسبت به روی کاغذ می آورم .

بس که سنگر به سنگر دویدم        عاقبت کربلا را ندیدم             از سوی جبهه ببر این پیامم

می رسان بر خمینی پیامم           من سپاهی شهادت شعارم         مرگ در راه حق افتخارم

من سپاهی قرآن و دینم              حافظ خلق مستضعفینم             لشکری از سپاه و بسیجم

بهر میهن چو نقش آفرینم           در هوا چون عقاب تیزچنگم       بشکند قلب دشمن فشنگم

من به دریای طوفان نهنگم         بشکفد قلب دشمن خدنگم           از جوانی به پیری رسیدم

عاقبت کربلا را ندیدم             بس که سنگر به سنگر دویدم        عاقبت کربلا را ندیدم

التماس دعا دارم

والسلام علی من التبع الهدی

برادر شما : ماشااله قربانپور

منبع: بنیاد شهید شهرستان کاشان

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده