وصیتنامه شهید علی عبدلیان فینی
شهید علی عبدلیان فینی، دهم خرداد 1347، در شهرستان کاشان چشم به جهان گشود. پدرش حسن، کارگر شهربانی بود و مادرش گيلان نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته عمران درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت. بيست و چهارم خرداد 1367، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به سر شهيد شد. مزار او در زیارت امامزاده هادی (ع) فین واقع است.

نوید شاهد اصفهان منتشر میکند:  وصیتنامه شهید علی عبدلیان فینی

به نام معبود یکتا و درود بر منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) و نائب برحقش و به امید باز شدن راه کربلا .

خدمت خانواده محترم و عزیزم سلام عرض می کنم .امیدوارم که سلام این فرزند دلبند خود را پذیرا باشید نخواستم مزاحم شوم ولی بنا بر وظیفه خواستم چند جمله ای استغفارنامه برایتان بنویسم .همانطور که می دانید از مال دنیا هیچ ندارم که برایتان بنویسم فقط جان ناقابلی داشتم که ان را نیز فدای اسلام می کنم و از خدا می خواهم که قربانی خود را از شما بپذیرد مادر و پدر عزیزم فقط از شما می خواهم مرا حلال کنید زیرا به گردن من خیلی حق دارید .من هیچ وقت نتوانستم برایتان فرزند خوبی باشم و همیشه مورد رنجش شماها بودم ولی امید بخشش از شما را دارم و می دانم که مرا می بخشید و امیدوارم که خداوند نیز شما را ببخشد.

خواهرانم خیلی شما را اذیت کرده ام می دانم در حق شماها کوتاهی کرده ام و برایتان برادر خوبی نبودم ولی از شماها می خواهم به مهر و عطوفت خودتان مرا حلال کنید. خواهرانم شماها برای برادران کوچکم راهنما باشید و آنها را به راه راست بخوانید هرچند که آنها با کمک پدر و مادر خود به راه راست حرکت می کنند .خواهرانم از شما می خواهم در مرگ من صابر باشید و با حفظ حجاب و پای بند بودن به دستاوردهای انقلاب رهرو پیام خون من باشید .زینب وار نسبت به شهادت من عمل کنید

و اما برادرانم :شماها وقتی بزرگ شدید این سفارش را آویزه گوش قرار دهید و وقتی به حد تکلیف رسیدید از سربازان واقعی اسلام باشید مرا حلال کنید و از خدا برای من استغفار بخواهید و اما ای پدر و مادر عزیزم از قول من سلام همه فامیل ها و همسایه ها را برسانید و از جانب من از تمام آنها حلالیت بطلبید که اگر خدای نکرده من نسبت به آنها بدی روا داشته ام به بزرگی خود و به خاطر رضای خدا مرا ببخشید و مرا حلال کنید مخصوصا" از فامیل های نزدیک و همسایه ها برای من طلب عفو کنید که من محتاج بخشش انها هستم .پدر و مادر مهربانم همانطور که می دانید کسی از من حقی به گردن ندارد و من نیز از کسی حقی ندارم ، منظور از نظر مالی می باشد . نسبت به اعمال، واجبی را قضا شده ندارم و فقط محتاج حلالیت از سوی شما فامیل ها و همسایگان و تمام کسانی که حق بر گردن من دارند دارم .در آخر از شما می خواهم که باز خدا را شکر کنید و همیشه دعاگوی امام و پیرو دین اسلام باشید و از مشکلات خسته نشوید .در آخر شما را به خدا می سپارم و امیدوارم که با پیروزی نهایی قلب شما و قلب اماممان و تمام امت حزب اله شاد شود.به امید خدای بزرگ در مورد محل دفنم هر کجا که خانواده ام گفت مورد قبول است و از اسراف و تبذیر در مراسم یادبود بپرهیزید و از کار بدون اجازه خانواده ام راضی نیستم .

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار             ستارگان که رفتند خورشید را نگهدار

علی عبدلیان 22/10/66


 

منبع: بنیاد شهید شهرستان کاشان

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده