وصیتنامه شهید فضل الله شیرانی
شهید فضل الله شیرانی نوش آبادی،يكم شهريور 1331، در شهر نوش آباد از توابع شهرستان آران و بیدگل چشم به جهان گشود. پدرش غلام، کشاورز بود و مادرش بتول نام داشت. تا چهارم ابتدایی درس خواند. تعمیر کار بود. سال1351 ازدواج کرد و صاحب يك دختر شد. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت. دوم خرداد 1361، در خرمشهر بر اثر اصابت ترکش شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

نوید شاهد اصفهان منتشر میکند: وصیت نامه  شهید فضل اله شیرانی نوش آبادی در از شهدای عملیات الی بیت المقدس ( آزاد سازی خرمشهر ):

بسم اللّه الرحمن الرحیم

« و قاتلوهم حتّی لاتکون فتنه و یکون الَّذین کله للّه »

و با آنان به نبرد بپردازید تا فتنه و موانع برداشته شود و دین خدا جهانگیر گردد .

- به نام خداوندی که نیرو می دهد و در عوض به دشمنانش خفّت و زبونی می دهد و به نام خداوندی که به دوستان خود زور و بازو می دهد و به دشمنانش مشقّت و خواری و به نام خداوندی که به پیروانش از جانگذشتگی و جوانمردی می دهد و به دشمنانش گنگی و کری می دهد و به نام معبودی که به هجرت کنندگان در راه خویش را ایثار و از خودگذشتگی می دهد و در عوض به پیروان شیطان صفتان وعدة بس سخت و ناگواری می دهد و به نام یکتایی که قدرت می دهد به شمشیرها و مسلسل ها و تانک ها امّا در عوض کری و لالی و دیوانگی می دهد به صلاح دشمنان و به نام معبودی که ما به سویش حرکت کردیم و خوشحالیم که خداوند بزرگ سعادت کشته شدن در راهش را نصیب ما کرد و از زیبایی ها و خوشی ها و خانواده و زن و بچّه ، پدر ، مادر ، برادر ، خواهر و فامیل گذشتن و پشت به دنیای هستی کردی و به سوی  ابدیت ایثار از جان گذشتگی در راه خداست . وقت مبارزه با کفّار و جنایتکاران است ، پس ای یاران خدا امروز ، روز شهادت امام موسی بن جعفر (ع) است ، روز الله جهت شرکت در آزادسازی خونین شهر که إن شاء اللّه به خرمشهر برگردد ، امروز ، روز عاشوراست ، امروز روزی است که بچّه ها در چادرها نشسته و با خانوادة خود و فرزندان خود می گویند : « ما اهل کوفه نیستیم ، حسین تنها بماند » .

- امشب شبی است که بچّه ها در چادر نشسته مانند یاران حسین (ع) که در شب عاشورا شمشیرهای خود را تیز سیقل می دادند ، اسلحه های خود را تمیز نموده ، امشب حسین (ع) فرمود : « یاران من شب تاریک است ، فردا روز عاشورا است ، فردا روز شهادت داست ، هرکس می خواهد برود آزاد است ، با فریادی بلند
می گوییم ؛ نه ، نه ، ما حسین (ع) را تنها نمی گذاریم ، این کار شرم آور است ،
بی آبرویی است ننگ و نفرت بر کسی که شرم آورانه سرش را پایین انداخت و خودش و خانواده اش و فامیلش را بی آبرو کرد پس ما نه این که علاقه مند به خانواده باشیم عاشق  خدا و یاری از امام مهدی (عج) و حسین (ع) زمانمان یعنی خمینی عزیزمان امید دل شکسته گان و امید ستمدیدگان جهان را بر زندگی و خانواده ترجیح می دهیم این وظیفه است ، این عشق است این حماسه است این ایثار است ، این از خودگذشتگی است ، این پاک شدن گناهان است ، این عشق است ، این حماسه است ، این ایثار است ، این رسیدن به هدف است ، رسیدن به لقاءاللّه است و بالاخره این است معنای زندگی شرافتمندانه و آبرومندانه و تشنه کننده ، پس ای فرزندان کوچک و ای کوچولوها که اشکتان باورکنندة خون شهیدان است ، قلبتان تسلّی دهندة مجروحان است و ای حسین ها و آل عبّاس ها و ای عمارها و ای یاسرها و ای زینب ها و ای فاطمه ها و ... متن نامشخص ... آن ها را با لذّت و احترام برداشته اند ولی برعکس حسین (ع) چه شد ؟ ، عبّاس (ع) چه شد ؟ حسین (ع) با این که یارانش از چند روز قبل تشنه بودند ، بچّه ها تشنه اند ، حتّی یک قمقمه هم آب ندارند ، هفتاد و دو تن شهید شدند ولی ... کلمه نامشخص ... چه جوری است ، پاره ، پاره اسلام از هم پاچیده است ، آفتاب است سر از تن جداست ، بچّه ها در خیمه بی سرپرست مانده اند ، اسیر شده اند ، پس تو ای
مادر ، تو ای پدر و تو ای همسر و تو ای خواهر ، تو ای برادر ، تو ای فرزند اگر قلبت شکست و خواستی گریه کنی برای حسین (ع) و یارانت گریه کن ، اشک بریز . « التماس دعا »

- پس پدرم و خواهرم و مادرم ، همسر عزیزم و زینب عزیزم و فامیل گرامی ! با شما سخن می گویم ، این سخن حقیر را گوش کنید ، مبادا چیزی را که به درگاه خدا تقدیم کردید ، مبادا ایثاری که کرده اید ، مبادا هدیه ای که به خدا تقدیم کردید کم ارزش کنید ، اشکی بریزید که قلبم را میازارید که روحم را خسته می کنید .

- همسر عزیزم ! دلخوش باش که آن چه داشتی و آن چه قلبت برایش می تپید در راه خدا دادی و إن شاء اللّه که قبول است . تو ایثار کردی تو اشک نریزی که قلبم از تو می رنجد ، زینب را قهرمانانه بزرگ کن ، ای همسر عزیزم ، فاطمه جان !
می دانم که حقّ زیادی بر گردنم داری و إن شاء اللّه حلالم می کنی .

- حالا با شمایم زینب کوچولوی من ! دوست دارم تو برزگ شده و زینب وار رفتار کنی و تو مانند زینب (س) مصیبت های زیادی خواهی کشید ولی صبور و مقاوم باشی و مادرت را اذیّت نکنی بلکه به او احترام بگذار .

- ای زینبم ! بدان سیمایت در نظرم هست و تو را دوست دارم . زینب صدایت را در تلفن شنیدم ، قلبم شاد شد و گفتم جانم و روحم رو روانم به زودی می آیم ، خبرم را می شنوی .

- همسرم ! مبادا منافقین بین شما و خواهرانم و پدر و برادرم اختلاف بیندازند و با شدّت آن ها را از خودتان طرد کنید ، دربارة زندگی من آن چنان که اسلام عزیز قانون دارد رفتار نمایید و زینب عزیزم را با محبّت زیاد بزرگ کنی از قول من به کلیة فامیل های عزیزم سلام برسان و از آن ها می خواهم که مرا ببخشند باز هم یادآور می شوم بدانید زینب دخترم است مبادا کوتاهی در حقّش شود .

- دربارة زندگی ام به شما می گویم به طور کلی نصف خانه از آن همسرم و گاو هم مال اوست . در موقع نبودنم هر چه کار کرده از خود شماست و باقی ماندة را به زینب واگذار نمودم . به شما سفارش می کنم که همسرم از من دلخور نباشد آن طور که بخواهد با او رفتار شود .

والسّلام

منبع: بنیاد شهید شهرستان آران وبیدگل

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار