وصیتناهم شهید ابوالقاسم جوکار
شهید ابوالقاسم جوکارآرانی، يكم فروردين 1344، در شهرستان آران و بیدگل چشم به جهان گشود. پدرش علی، کشاورز بود و مادرش خانم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. کشاورز بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور يافت. بيست و هفتم ارديبهشت 1363، در دیواندره بر اثر اصابت ترکش توسط نیروهای عراقی شهيد شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده محمد هلال بن علی (ع) زادگاهش واقع است.

نوید شاهد اصفهان منتشر میکند: : وصیت نامه  شهید ابوالقاسم جوکار ارانی

بسم الله الرحمن الرحیم

« وَ لاَ تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیل اللهِ أموَاتاً بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون »

آل عمران آیه 169

هرگز کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید ، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و پیر جماران خمینی بت شکن و با درود و سلام به تمام شهیدان از هابیل تا کربلای حسین (ع) و از کربلای حسین (ع) تا کربلای ایران

شاید وصیّت نوشتن برای جوانانی که هنوز عمری نگذرانده اند بسیار سخت باشد . با هزاران امید در دل و چه دردناک است این قصّه هر لحظه باید خود را برای مرگ مهیّا کنیم و مرگ را در برابر دیدگان خویش قرار دهیم همة آن ها به یک طرف وقتی که به یاد می آوریم لحظه های بعد از مرگ را که دیگر یارای هیچ چیز نداریم و تنهااعمالمان شاهد و گواه می باشد . پس چه خوب است قبل از آن که مرگ ما را دریابد و هیچ کاری از ما بر نیاید بازگشتی به خویش کنیم و خود را در ترازوی اعمال خویش سنجیم .

- بارالها ! در این دنیا که نتواستم آن طور که تو می خواهی زندگی کنم پس مرگم را آن چنان قرار ده که بدین گونه کفارة گناهانم را کرده باشم .

- خداوندا ! تو می دانی برای این عازم جبهه های حق علیه باطل و نور علیه ظلمت شدم تا شاید بتوانم قدمی در راه رضای تو بردارم .

اینجانب ابوالقاسم جوکار آرانی بنا بر مسئولیّت شرعی و اطاعت از فرمان خدا و لبیک گفتن به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین (ع) و دعوت امام امّت خمینی بت شکن که رفتن جبهه ها را واجب کفائی دانسته اند قدم به میدان نبرد حق علیه باطل گذاردم و در این راه از همة هستی خود حتّی از جان عزیز خویش که برای هر انسانی عزیز می باشد دریغ ندارم . چرا که خدا می فرماید « لن تنالو البر حتّی تنفقوا »

- سخنی با شما پدر و مادر عزیزم ! خوب می دانم که از دست دادن من برای شما سخت و مشکلات زیادی را برای شما می آفریند . لیکن در راه خدا صبور باشید چرا که مکتب ما ، مکتب حسین (ع) است که در کربلا از همة هستی خود حتّی طفل شیرخواره اش را ایثار نمود .

- پدر و مادرم ! هرچند فرزند خوبی برای شما نبودم و نتوانستم زحماتی را که برای تربیت و بزرگ کردن من متحمّل شده اید جبران نمایم و هم اکنون نیز بسیار ناراحتم که در این هنگام که فصل کار و کوشش بیش از اندازه پدرم می باشد بیایم و به او کمک کنم ولی چاره ای نیست که اینجا هم باید این سنگرها را حفظ کنیم و جلو ضدّ انقلاب بایستیم و شما برادرانم ، راهم را ادامه دهید ، اسلحه ام را برداشته و نگذارید که اسلحه گرم من سرد و خون جوشان من از حرکت باز ایستد.

- و شما خواهرانم ! حجابتان را حفظ کنید که دشمن از سیاهی چادر شما بیش از خون سرخ من اندیشه دارد و راهم را چون زینب در اسارت ادامه دهید و پیام خون مرا به در خواب خفتگان و مستضعفین در چنگال ظلم و ستم برسانید .

- و شما امّت شهیدپرور ! رهرو راه شهدا باشید . خونشان را پاس دارید و نگذارید که خون به ناحق ریخته شان پایمال گردد . امام امّت را دعا کنید و به سخنان گهر بارش گوش فرا دهید و اوامرشان را اطاعت کنید . از روحانیّت متعهّد و مبارز در خطّ امام پشتیبانی کنید چرا که آن ها پیشگامان انقلابند در غیر این صورت در پیشگاه خدا و خون شهدا سرافکنده خواهید بود . نماز جمعه و جماعت را هر چه با شکوه تر برگزار کنید . در صحنه حضور داشته باشید ، وحدت کلمه را حفظ کنید که دشمن از وحدت شما هراس دارد .

در پایان از تمام دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال کنند .

با دعای خیر برای امام امّت

 

والسّلام

ابوالقاسم جوکار آرانی

منبع: بنیاد شهید شهرستان آران وبیدگل

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده