زندگینامه شهید احسان بتولی آرانی از شهرستان آران و بیدگل
شهید احسان بتولی آرانی اول مرداد سال 1343 در خانواده اي مستضعف و قالي باف و متدين در آران متولد شد.در سحرگاه روز يازدهم آبان ماه هزارو سيصدو شصت و يك هجري شمسي ، مصادف با پانزدهم محرم سال 1403 هجري قمري در عمليات غرور آفرين محرم در منطقه عين خوش با اشاره دوست، خود را در او فكند و جاوداني شد.

متن کامل زندگینامه شهید والامقام احسان بتولی آرانی از شهرستان آران و بیدگل

به گزراش بنیاد شهید شهرستان آران وبیدگل:اول مرداد سال 1343 در خانواده اي مستضعف و قالي باف و متدين در آران متولد شد. در روزهاي اول تولد دچار بيماري سختي شد كه از او قطع اميد كرده بودندكه متوسل به ابوالفضل العباس مي شوند و شفا مي يابد او كودكي آرام بود و همبازي او در دوران كودكي فقط كتاب بود.

احسان در 6 سالگي وارد دبستان بونصر شيباني آران شد و در حين تحصيل خانواده اش را در كار قالي بافي كمك مي كرد و در دوره دبستان قرآن را فرا گرفت ، دوره راهنمايي را در مدرسه نظام وفا و دورة دبيرستان را در دبيرستان شهيدان عبدالهي گذراند.احسان در سال آخر دوره راهنمايي بود كه انقلاب شروع شد.او فعاليت انقلابي خود را به همراه شهيد حسن خادمپور با پخش اعلاميه، عكس وكليشه هاي حضرت امام شروع كرد.

روزي مي شنود كه امام در پانزدهم خرداد سال 42 فرموده است : ” سربازان من در قنداقه اند يا هنوز متولد نشده اند ” با عجله به خانه مي آيد و با شوري عجيب از مادر مي پرسد، مادر، من در آن روز چه حالتي داشتم؟ جواب ميشنود ” آن روز هنوز يكسال ديگر به تولد تو مانده بود ” با شوق و در حاليكه چشمانش از اشك پوشيده بود ناخداگاه فرياد مي زند كه  ” مادر بخدا قسم كه من يكي از ياران اويم ، من سرباز امام خميني (ره) هستم ” و اين حركت از فردي كه آرامش او زبانزده همه بود،بس عجيب و غيرمنتظره بود.اخلاق و برخورد احسان بسيار خوب و متين بود كم حرف ميزد و زياد درس مي خواند ، دانش آموز با استعدادي بود.


مروری بر زندگینامه شهید والامقام احسان بتولی آرانی

وقتي كه وارد كلاس سوم دبيرستان شد.عدم حضور تني چند از همكلاسيهاي سال قبلكه به دليل فقر مادي قادر به ادامه تحصيل نبودند او را ناراحت مي كند.پس از تماس با آنها و مسئولين دبيرستان اقدام به تشكيل كلاس شبانه ميكند ليكن كلاس شبانه به علت تعداد كم متقاضيان تشكيل نمي شود .او ويكي از دوستان ديگرش ( شهيد جعفر باغباني ) جهت ايجاد حدنصاب لازم تصميم مي گيرند كلاس روزانه را ترك و در شبانه ثبت نام كنند و بدينوسيله كلاس داير شده و دوستانش با شادي و رضايت خاطر به تحصيل ادامه مي دهند.

با شروع فعاليت جهادسازندگي آران و بيدگل به عضويت افتخاري آن درآمده ، در اكثر فعاليتهاي اردويي ( درو، پنبه كني ،كمك به كشاورزان و ) حضور مي يابد و در بسياري از مواقع به عنوان سرپرست گروه اعزامي تعيين ميشود و در عموم كلاسهاي عقيدتي و سياسي جهادسازندگي شركت مي كند.

تازه وارد كلاس سوم دبيرستان شده بود كه رژيم آمريكايي بعث عراق به ميهن اسلاميمان حمله كرد. او كه در شوق ديدار معشوق مي سوخت به عهد خود برسربازي امام خميني (ره) استوارتر شده ، دائم در فكر بود چگونه مي تواند والدين خود را آماده كند تا از تنها اميدشان چشم بپوشند.بالاخره شهادت دوستش حسن خادمپور بهانه اي براي جلب رضايت والدينش براي اعزام به جبهه شد.احسان  در تاريخ 1361/5/15 براي گذراندن آموزش در پادگان 15 خرداد اصفهان اعزام شد و پس از يك ماه آموزش براي امدادگري در تاريخ 1361/6/17 عازم جبهه شد.


خداحافظي پدر با تنها پسر ذكورش صحنه به يادماندني و خاطره انگيز دارد .پدر او را تا گلزار شهداي كاشان بدرقه مي كند و به سر و روي او بوسه مي زند و او را به خدا مي سپارد.

 احسان در تاريخ 1361/6/20 وارد خط مقدم جبهه از محورهاي لشگر امام حسين ( u )   مي شود در اولين ديدارش با خط مقدم مي نويسد: ” در خط احساس عجيبي به من دست داد مشاهده سنگر نشينان جلوة كربلا را زنده مي كند. ” او در طول مدتي كه در خط بود در دعا و نماز و نيايش به درگاه خداوندي حالات عجيبي داشت. او در جبهه علاوه بر جنگيدن وظيفه پرستاري و ياري مجروحان را نيز برعهده داشت.

آري احسان بتولي كه حقيقتاً احسان ( نيكي ) بود و بتول ( از دنيا رهيده و به دنيا پيوسته ) و بارها در قنوت نماز شبانه اش با چشمي اشكبار و دلي پرسوز نداي ” اَللّهُمَ ارْزُقْنيِ تَوْفيِقَ شَهَادَهَ فِي سَبِيلِكْ ” را سر داده بود و تمامي وجودش را مهياي پذيرش لبيك كرده بود. در سحرگاه روز يازدهم آبان ماه هزارو سيصدو شصت و يك هجري شمسي ، مصادف با پانزدهم محرم سال 1403 هجري قمري در عمليات غرور آفرين محرم در منطقه عين خوش با اشاره دوست، خود را در او فكند و جاوداني شد.
منبع: بنیاد شهید هرستان آران وبیدگل
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده