شهید حمید شریف الحسینی
شهید حمید شریف الحسینی 12 بهمن ماه 1342 در کاشان ، به دنیا آمد .پدرش کارمند کارخانه حریرو مخمل کاشان و مادرش خانه دار بود....س از ساعت ها مقاومت در برابر آتش سنگین دشمن در ظهر روز پنج شنبه دوم آبان ماه 1362 ،حمید به آرزوی دیرینه اش که لقای یار بود رسید و در گلزار شهدای دارالسلام کاشان آرام گرفت.

به نقل از نوید شاهد کاشان: شهید حمید شریف الحسینی / دو تولد ، دو پرواز ، یک نام

بالاخره پایان فصل نفس گیر تابستان رسید و دل در فصل برگریزان هوایی شد. بر آن شدم تا در کوچه های مشهد کشکول گدایی بر گردن آویزیم و به سر سوزن عشقی ارمغان آوریم . یکی دو روز پرسه در شهر و گپی و نجوایی با امام غریب ، جسم خسته را جانی و دل مجروح را مرهمی نهاد.

از بخت ملیح و مهین مادرم که بگذرم ، اقبال مات شده خودم هم گفتنی است .گاهی یک نوشته ای روی دیواری می تونه آدم ها رو مجنون وار داغ دار کنه .و الا توی تاکسی و چشم دوختن توی تابلوها همیشه زندگی رو بو دار نمی کنه ، مگر برای گمشده دارهایی مثل من و ما ، بلوار خیام ، تقاطع فردوسی ، چهارراه ...... بازم نگاه می کنم .درسته اشتباه نمی کنم .از بلوار خیام که بگذریم ، تقاطع فردوسی کمی جلوتر چهارراهی است به نام یک شهید .

دو تولد ، دو پرواز ، یک نام

عجب شهدا هم گاهی برا خودشون دردسر درست می کنند ، بهانه می گیرند تا یکی را به تور بزنند .یکی را با خواب ، یکی را با وصیتنامه ، یکی را با ....و من رو با نام و نشان.

اون شب مثل بی برادرشده ها دمق شده ، چهارراه شهید را توی دلم چهارچشمه می پاییدم تا رسیدم توی خونه . مادرم که همیشه دلش ابری است کافیه یک رعد و برق دشت سینه اش را خیس کنه گاهی هم نام برادرم حتی اگر شده توی خیابانهای مشهد ، ابروهای پر پشت یک بسیجی ، چکمه خاک گرفته یک سپاهی ، از همه چیز حتی از درخت کاج کنار خیابان پل می زنه کنار حمید .

دو تولد ، دو پرواز ، یک نام

وقتی پنجره وجودش به اونور عالم باز بشه غوغاست.حالا می خواستم بگم چهارراه بعدی به نام دادش حمیده .ولی هرچه بود گفتم . یک چهارراه به نام حمید توی این شهر . هزار فکر اون شب زد به سرش . شاید حمید با بچه های مشهد همسنگر بوده ، شاید دوستی خواسته یادش کنه ، شاید تو اشتباه کردی ، شاید اشتباه دیدی .......قرارشد فردا بریم بنیاد شهید .

صبح روز بعد سراغ به سراغ خودمون رو رسوندیم بنیاد ، اگر کارت بنیاد شهید کاشان همراه نبود بدجوری دماغ سوخته می شدیم  .چشمم خطا نرفته بود ؛ شهید حمیدرضا شریف الحسینی متولد مشهد ، سال شهادت 1365 محل دفن بهشت رضا (ع) .

شماره تلفن خانواده اش را گرفتیم مثل اینکه دو نام مشترک قرابت قلبی هم می آره . خانمی گوشی را برداشت صدایش بوی داغ می داد : من همسر شهید شریف الحسینی هستم .آدرس گرفته قرار شد بریم منزل .

دو تولد ، دو پرواز ، یک نام

ساعت 5 پنجه هایش را سخت به دلم گیرداده ، بعد از ظهر بود ، مادر در تب یک قرار می سوخت .زنگ را بیدار کردیم و درب خانه گشوده شد.دو مادر با یک پسر خیره چشم در چشم هم دوختند.پدری که صورتش دفتر خاطراتم دلم را گشود یادش به خیر پدرم رفته پیش لاله ها.

خانه ،خانه عکس و نگارخانه تصویرهاست ،درست مثل خونه خودمون .انگار توی اتاق خودمون نشسته ایم .عکسهای کوچک و بزرگ ، قابهای ساکت و لبخند بی صدای شهید شریف الحسینی.

ما از کاشانیم ، شهر ما مثل شهر شما بوی ستاره می ده ، خونه هاش مثل خونه های شما نمایشگاه عکسه ، کوچه هاش مثل کوچه های شما عطر شقایق داره .مادرش یک دردانه داشت «حمیدرضا» که آنهم دردی کش میخانه شد و از جام طهور روح الهی نوشید .

عکسها رو دیدم .همونه که تو خونه با همین نام می خوانیم حمید شهید ، با دو تولد ، با دو پرواز ولی با یک حرف.

برگرفته از هفته نامه طوبی ، آذر75

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده