زندگینامه و وصیتنامه شهید مرتضی تبراصفهانی از اصفهان
شهید مرتضی تبراصفهانی، يكم فروردين 1340، در شهرستان اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش عباس، فروشنده بود و مادرش صديقه نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته ریاضی فیزیک درس خواند و دیپلم گرفت. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور يافت. چهاردهم شهريور 1362، در دیواندره بر اثر اصابت ترکش توسط نیروهای عراقی شهيد شد. مزار او در گلستان شهدای زادگاهش واقع است. او را مصطفي نيز مي ناميدند.

بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه شهید مرتضی تبر اصفهانی

فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراء عظیما .

مومنان باید در راه خدا با آنانکه حیات مادی دنیا را بر آخرت گزیدند جهاد کنند و هر کس در جهاد براه خدا کشته شد یا فاتح گردید زود باشد که او را در بهشت ابدی اجری عظیم دهیم .

با سلام و درود بر حضرت مهدی عج یگانه منجی عالم شریت و فرزند برومندش خمینی کبیر و سلام بر تمامی شهدای اسلام

 آنچه در زیر میخوانید وصیت نامه برادری است که تمام عمرش را در خدمت به اسلام صرف و مدتهای زیادی در جبهه ها جنگ بسر می برد و در عملیات والفجر 2 مجروح گردید و پس از 2 ماه در بیمارستان به آرزوی دیرینه اش رسیدن به وصال دست یافت .

پرواز بسوی خدا هدفی است که یک فرد مومن در جستجوی اوست آیا جز شهادت چیز دیگری را پیدا می توان کردد که به الله نزدیکتر شد؟ آیا شیرین تر و پر لذت تر از لحظه شهادت می توان پیدا کرد؟ چقدر شیرین و پر لذت است

 سوگند به شهادت که آرزوی من است هر چه ماموریت می آیم بیشتر به شهادت عشق می ورزم و وقتی می بینم هم سنگریم کشته می شود غبطه میخورم و میگویم آن فرد لیاقت داشت ولی من ندارم سعی میکنم کمتر گناه و بیشتر برای خدا کار کنم که خدا مرا قبول کند و آرزوی مرا قبول کند و ای دشمنان اسلام که می گوئید خدا نیست ای چریکهای فدائی خلق بخدا من تا بحال در این ماموریت ها که عملیات و مبارزه با شما دشمنان چندین بار خدا را دیدم نه اینکه بگویم با چشم دیدم بلکه خدا را مشاهده کردم پی بوجود خدا بردم بیشتر استوار تر شدم .

ای مادر از اینکه مرا به سن 21 سالگی رساندی متشکرم و مرا آگاهی می دادی و نماز یاد من میدادی تا اینکه به این سن رساندی و قتی می خواستم به ماموریت بروم مانعم نمی شدی و امیدوارم که مرا ببخشی .

ای پدر از اینکه فرزندی اینچنین تربیت کردی من تشکر میکنم و از اینکه وقتی من کوچک بودم و کارهای خلاف میکردم مرا با زبان و کتک هدایتم میکردی متشکرم و امیدوارم که مرا ببخشید ای پدر و مادر و برادران و دوستان و آشنایان خبر شهادت مرا که شنیدید به هم تبریک بگوئید و شاد باشید مثل اینکه شب عروسی من است البته برای من از شب عروسی هم شیرین تر است .

مرا در صف شهدا در صف زنده ها در صفی که آرزو می کردم بخاک بسپارید و اما آمریکا و دیگر دشمنان اسلام بدانند که ما ملت ایران از شهادت نمی ترسیم و آرزو می کنیم .

چند سخنی با مردم ایران ای ملت شما هزاران شهید داده اید که جمهوری اسلامی تحقق پذیرد تو را بخدا دست از اختلافها بردارید و ای بعضی از مردم ناآگاه اینقدر روحانیت را تضعیف نکنید بخدا اگر روحانیت نباشد انقلابمان شکست می خورد .

" والسلام"


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده