وصیت نامه شهید نبی اله محسنی از شهرضا به بهانه تشییع شهید تفحص شهده
پاسدار مفقودالاثر نبی اله محسنی فرزند عباسعلی در تاریخ 07/اردیبهشت/1339 در روستای هونجان در خانواده‌ای متدین و کاسب و زحمتکش به دنیا آمد .و سرانجام در تاریخ 10/آبان/1361 در عملیات محرم جاویدالاثر گردید و روحش جاودانه شد.شهید جاوید الاثر شهید نبی اله محسنی پس از 36 سال دوری به زادگاهش بازگشت.

وصیت نامه شهید نبی اله محسنی

به نام خدا

سلام بر امام زمان و نایب برحقش امام امت

سلام بر خمینی و یارانش و سلام بر شهیدان انقلاب که با دادن جان خود و خون خود راه را برای پیروزی انقلاب اسلامی هموار نمودند.

و درود بر ملت شهیدپرور و غیور ایران

من نبی اله محسنی بنا بر وظیفه شرعی و به دستور امام خمینی جهت رضای خدا با کمال میل به جبهه جنگ اعزام می‌شوم، اگر خداوند افتخار شهادت را نصیب من کرد این چند کلمه را به عنوان وصیت می‌نویسم تا بدانم که من فقط به خاطر خدا به جنگ کفار می‌روم و از شما مردم عزیز می‌خواهم که وحدت خود را حفظ کنید و از خط امام که خط قرآن است پیروی نمائید و از پدر و مادر و برادرانم می‌خواهم که از شهادت من نگران نباشند چون راه امام حسین (ع) را باید با شهادت پیمود و از تمامی دوستان و آشنایان می‌خواهم که مرا مورد عفو خود قرار دهند و چناچه کسی از دست من ناراحتی دارد مرا ببخشید و حلالم نمائید.

من که سرباز امام زمان هستم

از آن روزی که از کار و زندگی گذشتم و لباس احرام را به تن خود کردم گفتم : ای خدای مهربان ما به طرف تو می آئیم و به طرف تو قدم برداشتیم و می‌خواهیم اگر به ما توفیق شهادت دادی در راه تو شهید شویم و ما به حسین علیه السلام می‌گوئیم: ای حسین عزیز به خدا قسم ما اهل کوفه نیستیم . شما ای پدران و شما ای مادران ، شما را به خدا قسم می‌دهم که فرزندان خود را به فرموده امام به جبهه بفرستید تا اسلحه شهیدان را به دست بگیرند و با این از خدا بی‌خبران بجنگند و شما پدران و مادران، خدا شما را در موقعی امتحان می‌کند که حضرت ابراهیم را امتحان کرد، جلوی فرزند خود را نگیرید و بگذارید راه شهیدان را ادامه دهند و شما برادران به جبهه بشتابید که مدرسه و دانشگاه و جای عبادت و جای خدا شناسی و راه حسین است که به فرموده امام، در جبهه خون هزاران شهید ریخته شده است. شما را به خدا قسم می‌دهم راه حسین(ع) و راه شهیدان را ادامه دهید و نگذارید امام امت دشمن شاد بشود. چند کلمه‌ای درباره خواهران و برادران: من از شما عزیزان می‌خواهم که خون من که به زمین ریخته شده است مرا حلال کنید و با بسیج همکاری کنید که انشاء الله پایگاه مبارزه باشد و از شما پدر و مادرم می‌خواهم در این مدت 22 سال که برای من زحمت کشیدید و در عوض آن شما را اذیت کردم مرا ببخشید و از اینکه نتوانستم این زحمات را جبران کنم مرا حلال کنید.

من که سرباز امام زمان هستم


من که سرباز امام زمان هستم و به جبهه اسلام می‌روم و به راه خدای بزرگ و قرآن می‌روم، می‌روم تا صدام و صدامیان را نابود کنم و از شما مردم  و از برادران و خواهران می‌خواهم انقلابی باشید و حرفهای باارزش امام را گوش کنید و شما جوانان هم که در پشت جبهه هستید خودتان را اصلاح کنید و هروقت نماز می‌خوانید امام را دعا کنید، من از شما برادران قرآنی می‌خواهم این حرفهایی که بعضی مردم می‌زنند را گوش نکنید و آن حرفهایی که امام می‌زند آن را گوش کنید و آن را عمل کنید و با هم برادر باشید. والسلام .

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده