زندگینامه شهید والامقام مجید کریم پناه از شهرستان آران و بیدگل :
شهید مجید کریم پناه در تاريخ1344/1/1 یعنی دو سال پس از قیام خونین پانزدهم خرداد، در یک خانوادۀ مذهبی و متدین در شهرستان آران و بیدگل پا به عرصه وجود نهاد،تا اینکه در تاریخ 1365/10/27 ساعت 10/30 صبح در حالیکه مشغول دیده بانی در خط مقدم (چند صد متری دشمن) بود و تحرکات دشمن را زير نظر داشت. سرش مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و در همان لحظات اول به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

زندگینامه شهید والامقام مجید کریم پناه از شهرستان آران و بیدگل :

مجید در تاريخ1344/1/1 یعنی دو سال پس از قیام خونین پانزدهم خرداد، در یک خانوادۀ مذهبی و متدین در شهرستان آران و بیدگل پا به عرصه وجود نهاد دوران پرماجرای کودکی او همراه با مشقات و رنجهای بسیار توأم بود و دوران زندگی بیست و یکساله مجید با الهام گیری از راهنمائیها و مراقبت­های خوب خانواده و تربیت صحیح اسلامی به پایان رسید. دوران تحصیلی مجید که معمولاً دوران جوش و خروش سنین نوجوانی است مقارن بود با راهپیمایی و تظاهرات خونین و پیروزی آفرین امت اسلامی در سال­های 56 و 57 که قیام ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) در اوج خفقان و استبداد رژیم منحوس پهلوی شكل گرفت. مجيد در اکثر راه پیمایی­ها با جدیت و کوشش تمام شرکت می­نمود.

با پیروزی انقلاب مجيد وارد دوران متوسطه گردید. در اين زمان جنگ عراق عليه ايران شروع شد.

مجید تصمیم گرفت جهت دفاع از دستاوردهای انقلاب اسلامی به جبهه­ های جنگ اعزام شود گرچه علاقه زیاد به حضور در جبهه داشت و خانواده نیز او را تشویق می­کرد لکن جثه کوچک و کمی سن مانعی بود جهت اعزام . در هر صورت به اصرار زیاد و با پذیرش مسئولین برای اولین بار در بسیج شهرستان قم ثبت نام نموده و پس از گذراندن دوره آموزشی در اوایل سال 1360 به اهواز اعزام شد و از آنجا به خطوط جبهه مقدم خونین شهر (خرمشهر) رفت.

مجید شب 19 ماه مبارک رمضان 1360 مصادف با شب ضربت خوردن مولای متقیان علی ابن ابیطالب (ع) به همراه دیگر همرزمانش از جمله شهید احمد مکاری نژاد زخمی می­شود و پس از بستری شدن در بیمارستان جهت گذراندن دوره استراحت به خانه باز می­گردد.

یادگاری از هر عملیات یک زخم

در حالیکه نسبتاً زخمهایش التیام یافته بود مجدداً عازم میدان نبرد گردید و این بار به خطۀ گیلان غرب عزیمت نمود و سه ماه به طور متوالی در سنگرهای جبهۀ گیلان غرب به دفاع از ارزش­های اسلامی پرداخت و چون جبهه گیلان غرب از یک آرامش و آرایش نظامی نسبی برخوردار بود روح بزرگ و بلند مرتبه مجید آرامش نداشت و بعنوان شکارچی تانک به استقبال تانک­های مزدوران بعثی عراق می­رفت.

یادگاری از هر عملیات یک زخم

مجید در عملیات بیت المقدس (به تاریخ 61/2/10) حضور داشت و پس از روزها نبرد سخت با مزدوران صدام، بالاخره در اثر اصابت ترکش خمپاره به شکمش به شدت مجروح گردید و حتی تا مرحله شهادت پیش رفت و او را به سردخانه نیز منتقل نمودند. در سردخانه در حین شناسایی و تفتیش اجساد شهدا متوجه شدند که مجید زنده است. فوراً او را به بیمارستان منتقل کردند و پس از بارها عملیات جراحی بر روی شکم وی و ماهها بستری شدن در بیمارستان­ها، خداوند مقدر فرمود که دوباره بهبودی نسبی خود را بازیابد و با همان توان و قوت باقی مانده، به پاسداری و دفاع از آرمان­های انقلاب اسلامی بپردازد.

تا زنده بود مرتب خونابه از شکم وی جاری بود و روزانه چند مرتبه زیر پوش خود را عوض می­كرد ولی هیچکس از حال او خبر نداشت به جز خانواده. مصیبت­ها و رنجهایی که مجید در این دوره مجروحیت کشیده قابل وصف نیست.

پس از بهبودي نسبی، مجدداً تصمیم به حضور در جبهه گرفت در حالیکه همرزمان و دوستان و خانواده، او را از رفتـن بـه جبهـه منـع مـی­کـردند و حتی پزشکان معالج وی تأکید فراوان به استراحت او داشتند. مع الوصف مجید عزم دیار عاشقان نمود و در تاریخ 1361/8/2 جهت ادای دین و انجام وظیفه ، رسماً به عضویت سپاه درآمد و از طریق سپاه، داوطلب اعزام به جبهه برای مدت طولانی تا زمان شهادت شد.

چون همانند قبل در انجام کارهای رزمی نیروی پیاده نمی­توانست شرکت کند، به واحد ادوات لشکر 14 امام حسین(ع) مأمور گردید و با شرکت در عملیات والفجر 4 (62/7/28) خاطراتی بس شیرین از این عملیات از خود به یادگار گذاشت و در صحنه­ های مختلف با خطرات بزرگ نیز دست و پنجه نرم کرد.

عملیات خیبر که یادآور شجاعت­های بی نظیر سپاهیان اسلام و مظلومیت سربازان اسلام است مجید به همراه برادرش داود در این عملیات شرکت كرد و سرانجام منجر به شهادت برادرش داود شد.

با اصرار زیاد دوستان و فرماندهان، مجید جهت شرکت در مراسم بزرگداشت برادر به مرخصی آمد و پس از چند روز مجدداً به جبهه مراجعت نمود. پس از یک وقفه، در عملیات دیگری بنام بدر (به تاریخ 63/11/19 در محور هورالهویزه) شرکت کرد و از خود حماسه­ های زياد و خاطرات خوبی را به جا گذاشت. بعد از شركت در عملیات قدس 4 ، در عملیات باشکوه والفجر 8 که تداعی کننده عجز و ناتوانی دشمنان اسلام در مقابل اراده و ایمان سربازان اسلام بود شركت كرد و به عنوان مسئول آتشبار خمپاره به نبرد با کفر پیشگان صدامی پرداخت.

در فاصلۀ زمانی بعد از عملیات والفجر 8 تا کربلای3 مجید در رستۀ دیده­بانی مشغول شد تا اینکه در عملیات کربلای 3 و در جریان فتح سکوی الامیه عراق از ناحیه دست و پا مجروح گردید و بعد از بهبود یافتن نسبی و کمتر شدن دردها مجدداً به واحد مربوطه بازگشت.

در جریان عملیات کربلای 4 طبق قرعه کشی که بین دیده بان جهت شرکت در عملیات انجام گرفته بود مجید نتوانست در عملیات شرکت کند و بسیار از این موضوع ناراحت بود و عدم شرکتش در خط مقدم، چنان روح مجید را زجر می­داد که از همه بریده و گوشه گیری می­نمود علاوه بر اینکه در این عملیات جمعی از یاران و همسنگرانش را از دست داد از جمله حاج شیخ جواد قاسمپور، احمد علی بیابان پور علی محمد سیفی زاد و ... لذا تاب و توان را از مجید ربوده و بی اختیار گریه می­کرد، اما به محض شنیدن خبر آغاز عملیات کربلای 5 به سـوی خـط مقـدم روانـه شـد و بعنوان دیده بان لشکر مقدس امام حسین(ع) در پیشاپیش رزمندگان در عملیات شرکت كرد تا اینکه در تاریخ 1365/10/27 ساعت 10/30 صبح در حالیکه مشغول دیده بانی در خط مقدم (چند صد متری دشمن) بود و تحرکات دشمن را زير نظر داشت. سرش مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و در همان لحظات اول به درجه رفیع شهادت نائل آمد.     

روحش شاد و راهش مستدام و پر رهرو باد

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده